☻ just ☻ for ☻ fun ☻
please when you come here until when you haven,t smile dont go
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۳٩٤/٥/٢۸ توسط Meli

یه سری خاطره ها هیچ وقت ولت نمیکنن ... هیچ وقت ...

هر بار به یاد آوردنشون مساویه با کلی غم و گریه ی و خنده ی تلخ ...

یه سریاشون آدمو میکشن به روزای گرم با کلی مسخره بازی ...

یه سریاشونم میشن اون صبح سرد و دلهره آور زمستونی ...

بعد از اون دیگه خاطره ای نیست ... 

چون تو رفتی ... 

حتی پشت سرتو نگاهم نکردی ببینی داره چی میشه ...

ببینی کی داره این پشت از غصه جون میده ...

ببینی کی داره صندلی ک تو دانشگاه قرار بود تو روش بشینی رو میگیره ...

ببینی کی میخواد به جات فیزیک بخونه ...

ببینی کدوم نامردی نمیاد سر خاکت ...

ببینی کدوم نامردیه ک از وقتی رفتی دیگه آهنگای سون بند رو گوش نمیده چون یه روزی همش تو داشتی میخوندیشون ...

ببینی کی دلش میخواد بازم صدای لخ لخ اون کتونی آبیتو بشنوه ... 

ببینی کی بازم دلش میخواد دوقلو ها بهش بگن محدثه سلام رسوند ...

ببینی کی دلش میخواد اون صبحی ک داشت برات الرحمان میخوند مرده بود ...

ببینی کی دلش میخواست وقتی پلاکارد سیاه کج و کوله اتو سر در مدرسه دیده بود فلج میشد و دیگه جلو تر نمیرفت ...

ببینی کی دلش میخواست گردن اون مرتیکه ای رو ک مرگ تورو ب مسخره گرفته بود رو بشکنه ...

ببینی کی داره سر مسئول بی وجدان سرویسا داد میزنه ...

ببینی کی که هیچ کس تا اون روز یه قطره اشکشو ندیده بود داره زار میزنه جلوی همه ...

ببینی کی دلش میخواد با تمام قدرت بکوبه تو صورت اون بی شرفی ک سر تلقین خوندت داشت با موبایلش حرف میزد و مقصر همه ی اتفاقا بود و حتی نمیفهمید ک چی به سر بقیه آورده ...

چرا برنگشتی ؟! اینقدر بد بودیم ؟! اینقدر دلت میخواست زود بری ؟!

به همون خدایی ک رفتی پیشش یه روز .... حتی یه روزم نبوده ک یادت نباشیم ... حتی یه روز ....