☻ just ☻ for ☻ fun ☻
please when you come here until when you haven,t smile dont go
نگارش در تاريخ جمعه ۱۳٩۳/۳/۱٦ توسط Meli

خسته ام ...

خسته ام از اون در سفید رنگی که هربار گذشتن ازش تورو یادم میاره

آخرین باری که دیدمت

با اون اعصاب داغون از کار عملیه زیست

خندیدم

با عصبانیت گفتی نخند

من خنده ام بلند تر شد

گفتی حالا میاد به خودتونم میگه اون موقع بخند

هیچی نگفتم و خندیدم

زودتر میگفتی خنده ام اینهمه گریه پشتشه

زودتر میگفتی قراره به ازای همه ی خنده هامون باهم اشک بریزم

پاشو یه بار دیگه بگو ملیک... مسخره بازی درآر بگو کاملیا

تو فقط پاشو بعد هرچقدر دلت خواست دونگ یی تعریف کن

هرچقدر دلت خواست داستان خنده دار روزنامه برام بخون

اصن شده آرزوم 

اره شده آرزوم 

برای همین چند لحظه یه عمر

همه سهم دنیامو از من بگیر

ته آرزو های من این شده

ته آرزو های مارو ببین 

اگه 24 ساعت گناه آزاد بشه 

میام نبش قبرت میکنم

بعدش میرم همه ی کسایی که تو این حادثه سهم داشتنو

با دستای خودم خفه میکنم

خدایااااااااااااا

مگه تو خدای عیسی نیستی؟؟؟؟

مسیحو بفرست

دم مسیحاییشو برای دوستم لازم دارم

دوستی که هیچوقت قدرشو ندونستم

درد داره

درد داره بعد یه اتفاقی دیگه ندونی چجوری زمان میگذره

درد داره موقع یه اتفاقی هی به خودت بگی خوابه ... 

هی بگی بزار بگذره من که میدونم خوابه ...

یه ماه ... دوماه ... سه ماه .. چهارماه ... پنج ماه ...

خدای منم خدای اصحاب کهفه

بالاخره بیدار میشم 

به همه ی کسایی که این مدت بهم گفتم افسرده 

میگم داشتم یه خوابی میدیدم اتفاقا توهم توش بودی...

بعد بگم خواب دیدم محدثه مرده ....

بگن عمرش زیاد میشه ....