☻ just ☻ for ☻ fun ☻
please when you come here until when you haven,t smile dont go
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۳٩۳/۳/٧ توسط Meli

 

 

 

یه سوال ازم بپرس .... قول میدم راستشو بگم 

نگارش در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۳/٦ توسط Meli

نگارش در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۳/٦ توسط Meli

نگارش در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۳/٦ توسط Meli

اینم آثار هنری من و کوثر که الهه رو کشیدیم نیشخند

نگارش در تاريخ دوشنبه ۱۳٩۳/۳/٥ توسط Meli

نگارش در تاريخ دوشنبه ۱۳٩۳/۳/٥ توسط Meli

 هی وای من .... من اینقدره چال لپ دوست میدارم که نگو قلب

اصن من بچم باید لپش چال داشته ... مگه دست خودشه ؟؟؟؟ والا اصن نداشته باشه

میزارمش پرورشگاه ... نیشخند

شاعرم که میگه : من به چال لپت گرفتار شدم ای دوست نیشخند(احتمالا پاش تو چال لپش گیر کرده !!! نیشخند)


نگارش در تاريخ یکشنبه ۱۳٩۳/۳/٤ توسط Meli

این داستان برگرفته از زندگیه خود بنده هستش نیشخند

مامانم داشت اصرار میکرد که بریم خونه ی پسرخاله اش ...

منم خیلی قبلش حوصله ام سر رفته بود و گفتم نمیام (چون خیلی  ازشون بدم میاد) مامانم کلی اصرار کرد و مرغ بنده همچنان یک لنگه پا باقی موند ...

آخرش مادر گرام بنده عصبانی شدند و فرمودند ...

به تو که نباید خواهش کرد باید به تو حکم کرد ... و نامبرده این جمله رو با تمام حرصی که میتونستن بروز بدن ادا نمودند ...

بنده هم با قیدی و بی خیالی تمام با خنده عنوان کردم که حالا حکم چی باشه ؟؟؟؟ نیشخند

و مادر بنده عین ابن ملجم بنده رو نگاه کردن ...

خب بنده هم گفتم شاید مادر دوست نداره حکم بازی کنه .... نیشخند

پیشنهاد بازی مفرح چهاربرگ رو دادم نیشخند

که به ناگاه جسمی مجهول الهویه ولی سنگین وزن به طرف بنده راه هوایی پیمود نیشخند

آیا من کار بدی انجام دادم ؟؟؟؟!!!! نیشخند

آیا پرت کردن شی برای پیشنهاد بازی کار خوبیست ؟؟؟؟ نیشخند

اصن خودش اول پیشنهاد حکم رو داد نیشخند

من که اصن کاری به کارش نداشتم نیشخند